مرتضى راوندى
55
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاگردانش از علّت اين تلون پرسيد : گفت : « هيچ عاقلى براى خاطر شيخين خود را به كشتن نمىدهد . » « 1 » فرقهء حيدريه « از زمان شيخ حيدر ، پدر شاه اسماعيل ، دستهيى از شيعيان به نام حيدريّه در برخى از ولايات آسياى صغير ظهور كردند كه اعقاب ايشان تا يك قرن پيش نيز بههمين نام يا به اسامى رازيّه ، سبعيّه و بكتاشيّه باقى بودند . پيروان طريقت حيدريّه در مذهب خود چندان تعصب داشتند كه ثواب كشتن يك سنّى را با ثواب قتل پنج كافر حربى برابر مىشمردند ، به عقيدهء ايشان پيروان تسنن از حريّت اسلامى خارج بودند و به اين سبب كشتن مردانشان واجب و خريد و فروش زنانشان حلال بود . دربارهء عقايد پيروان طريقت حيدريّه مؤلّف تاريخ انقلاب الاسلام از تواريخ متعدّد زمان ، مطالبى نقل كرده است كه مضمون قسمتى از آن اينست : « . . . پيروان طريقت حيدريّه بنگ را آئينه اسرار ، و شراب را مهيّج عشق ، و چرس كشيدن را دم زدن ، و شراب خوردن را نشئهمندى ، و محبوب را آئينهء جمال ، و بوسه گرفتن را گل چيدن . . . و در آغوش كشيدن را آفرينش مىنامند ؛ در اينجا كارهاى ناپسند ديگرى را نيز به پيروان اين طريقت نسبت دادهاند كه نقل آنها مناسب نيست . . . » سپس مىنويسد : « . . . نكاح سنّى صحيح نيست ، خونشان هدر و زنشان حلال است ، و واجب است كه شكم زنان حامله آنها را شكافته ، بچهء ذكور را به نيزه زنند ، خريد و فروش سنيّان حلال است ، روزه و نماز و حجّ و زكات حالا واجب نيست ، زيرا ثواب روزه و نماز و حجّ و زكات سنيّان را خداى تعالى به حيدريّه خواهد داد ، در جاى سلام و بسم اللّه و بفرما و تواضع و حركت و قيام و قعود و دخول و خروج بايد « على » گفت : هر صبح ، 110 بار على گفتن و گلبانگ لعن را يكبار جارى ساختن واجب ، و جز برادران از جميع مردم تقيّه كردن ، سنّت مؤكّد است . . . » « 2 » شاه اسماعيل صفوى پس از آنكه به اعتقاد و ايمان راسخ پيروان خود پى برد ، بر آن شد « كه از جلوس بر تخت سلطنت ، تشيّع را مذهب رسمى كشور ايران اعلام كند و آن را تنها مذهب عمومى و رايج مملكت سازد و بههمين جهت ضمن نامهيى كه در جواب علماى شيعهء تبريز نگاشته تأكيد كرده است كه : « مرا به اين كار واداشتهاند و خداى عالم و حضرات ائمّهء معصومين ( ع ) همراه منند و من از هيچكس باك ندارم به توفيق اللّه
--> ( 1 ) . سياست و اقتصاد صفوى ، دكتر باستانى پاريزى ص 220 . ( 2 ) . زندگى شاه عبّاس اوّل ، جلد سوّم ، ص 32 به بعد .